دوشنبه 7 اردیبهشت 1388

روز اول قبر (صادق چوبک) - بخش دوم

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روز اول قبر

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

 

بخش دوم این داستان

 

  ..... این قبری بود که برای خودش درست کرده بود. بالای قبر یک لوحه سنگ مرمر سبز، پشت رو، به دیوار تکیه داده بود که نوشته‌اش رو به دیوار و روی نوشته‌اش بیرون بود. حاجی دلزده و آرام به ناظر گرفت: «اون روش کن ببینم چی از آب در آمده.» .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

دوشنبه 7 اردیبهشت 1388

روز اول قبر (صادق چوبک) - بخش نخست

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

روز اول قبر

از کتاب: روز اول قبر

نویسنده: صادق چوبک

                                          نگاره ای از چهره ی نویسنده

 

بخش نخست این داستان

 

زیرا آنچه بر آدمی روی دهد، بر جانوران نیز همان روی دهد، هر دو یک‌سان‌اند همچون که این ‌می‌میرد آن نیز می‌میرد؛ آری، همه دارای یک نفس‌اند، چنان که انسانی را بر جانوری برابری نباشد، زیرا همه ناپایدارند.

 همه به یک جا می‌روند، همه از خاک‌اند، و همه به خاک باز می‌گردند.

 که می‌داند که روح آدمی به آسمان بالا می‌رود و روح جانور پایین به زمین می‌رود؟

 از این رو دانستم که برای آدمی چیزی به از آن نباشد که از کارهای خویش شاد گردد، زیرا همین است بهره او: چون کیست که او را باز گرداند تا آنچه را که پس از وی روی داده ببیند؟

 تورات آیات 19 نت 22 از باب سوم جامعه

برگردان نویسنده از متن انگلیسی

 

و حالا دیگر آفتاب پائیزی کم کم داشت می‌چسبید. تابستان هُرم و شیره آن را مکیده بود و رنگ و رخش را لیسیده بود و ولش کرده بود. همان چنار و افراهایی که از دیوارهای باغ، ردیف راه افتاه بودند و .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، روز اول قبر ،

یکشنبه 6 اردیبهشت 1388

خواب خون (بهرام صادقی)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،بهرام صادقی ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

خواب خون

نویسنده: بهرام صادقی

                نگاره ای از چهره ی نویسنده

و این را هم ناگفنه نگذارم كه ژ... عقیده داشت كه عاقبت كوتاه‌ترین داستان دنیا را او خواهد نوشت. اگرچه اكنون درست به یاد نمی آورم كه واقعاً مقصود خودش را چگونه بیان كرده بود و چه واژه هایی به كار برده بود، اما به صراحت باید بگویم كه او در این خیال بود كه كوتاه ترین داستان دنیا را بنویسد.

 احمقانه است؟ من صورت ژ را برای یك لحظه از پشت شیشه پنجره اتاقش كه در طبقه سوم عمارت نوسازی قرار داشت دیدم، با چشمهای ملتهبی كه حتی اندكی به من خیره شد و دماغ و لبهایش كه روی شیشه پهن و قرمز شد و پس از آن در تاریكی بی جان دم غروب طرح صورت و هیكل او از پشت پنجره مثل رؤیایی دور و محو شد. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، بهرام صادقی ،

شنبه 5 اردیبهشت 1388

فلوسی (وودی آلن)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،وودی آلن ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

فلوسی

نویسنده: وودی آلن

برگردان: صفدر تقی زاده

                              نگاره ای از چهره ی نویسنده

یکی از شگردهای لازم برای کارآگاه شدن این است که آدم همیشه ی خدا، شانه‌هایش را بالا بگیرد و قدری قوز کند. به همین علت بود که وقتی این موجود فلک‌زده‌ای موسوم به «ورد بابکوک» ترسان و لرزان به دفتر کار من آمد و کارت شناسایی‌اش را روی میز گذاشت، می‌بایست فی‌الفور به آن احساس سرمایی که ستون فقراتم را یکهو لرزاند، اعتماد می‌کردم.

 گفت:«کایزر شما هستین؟ کایزر لوپوویتس؟»

 آشکارا اعتراف کردم:«بله، تو شناسنامه‌م که این‌جور نوشته.» .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، وودی آلن ، صفدر تقی زاده ،

شنبه 5 اردیبهشت 1388

ساندویچ (غلامحسین ساعدی)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،غلامحسین ساعدی ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ساندویچ

نویسنده: غلامحسین ساعدی

               نگاره ای از چهره ی نویسنده

در، نیمه‌باز شد. مشتری‌ها برگشتند و مرد بلند قد و چهار‌شانه‌ای را دیدند که صورت درشتی داشت، عینک تیره‌ای به چشم زده بود و موهای جوگندمی‌اش را با سلیقه ی زیاد شانه کرده بود، و همان‌طور که لای در ایستاده بود، پیشخوان و مرد ساندویچ فروش را نگاه می‌کرد. انگار سراغ تلفنی آمده بود یا می‌خواست نشانی جایی را بپرسد. بعد برگشت و آنهایی را که داشتند تند تند ساندویچ می‌خوردند، زیرچشمی نگاه کرد و مردد بود. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، غلامحسین ساعدی ،

پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388

بی تفاوت (فروغ فرخ زاد)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،فروغ فرخ زاد ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بی تفاوت

نویسنده: فروغ فرخ زاد

                   نگاره ای از چهره ی نویسنده

وقتی در اتاق را باز کردم او آن‌جا کنارِ بخاری روی صندلی راحتی‌اش نشسته بود و در سکوت و آرامشی که او در نظر من بزرگ جلوه می‌داد به رویم نگریست و آن وقت مثلِ این که صدای به هم خوردن پنجره‌ها ناگهان او را از خوابِ رویا بار و شیرینی بیدار کرده باشد آهسته گفت:

 «عجب!... شما هستید، بفرمایید، خواهش می‌کنم بفرمایید.»

 با اندوه پیش رفتم، قدم‌هایم مرا می‌کشیدند، انتظار نداشتم که بعد از یک هفته دوری و قهر این‌قدر بی‌تفاوت مرا استقبال کند. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، فروغ فرخ زاد ،

چهارشنبه 2 اردیبهشت 1388

آقای نویسنده تازه کار است (بهرام صادقی)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،بهرام صادقی ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آقای نویسنده تازه کار است

نویسنده: بهرام صادقی

                نگاره ای از چهره ی نویسنده

«آقای نویسنده تازه كار است »، اما خواهش می‌كنم، از حضورتان صمیمانه خواهش می‌كنم كه فراموش نكنید عنوان استان این نیست، چیز دیگری است: « آقای اسبقی برمی گردد .»

 البته من هم با شما هم عقیده‌ام كه نویسنده در نامگذاری سلیقه به خرج نداده ‌است، اما به حقیقت سوگند می‌خورم كه این حرف را نه برای خوش‌آمد شما می‌زنم و نه برای آنكه با بدگویان هم داستان شوم و به نویسنده بتازم. این را می‌دانید كه .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، بهرام صادقی ،

سه شنبه 1 اردیبهشت 1388

کابوس (فروغ فرخ زاد)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،فروغ فرخ زاد ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

کابوس

نویسنده: فروغ فرخ زاد

                   نگاره ای از چهره ی نویسنده

وقتی پرویز کوچولو نصف شب از خواب بیدار شد اتاق در ظلمت و سکوت فرو رفته بود و جز همهمۀ دریا که در دور دست بر می‌خاست واز پنجره به درون اتاق نفوذ می‌کرد صدای دیگری به گوش نمی‌رسید. در اولین لحظه حس کرد توی رختخواب خودش نیست. با دقت و کنجکاوی اطراف را نگریست و آن‌وقت یاد حرف پدرش افتاد که تمام طول راه مرتب می‌گفت: .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، فروغ فرخ زاد ،

دوشنبه 31 فروردین 1388

از وسط برو (عزیز نسین)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،عزیز نسین ،رضا همراه ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

از وسط برو

از کتاب: قلقلک

نویسنده: عزیز نسین

برگردان: رضا همراه

                                           نگاره ای از چهره ی نویسنده

یک نفر از پشت سر صدام زد، صدا خیلی آشنا بود، ولی هر کاری کردم صاحب صدا را نشناختم. با هم دست دادیم ... و احوالپرسی کردیم بعدش هم یارو گفت:

 - دارم از «وسط محله میام ... رفته بودم پیش دکتر.»

 - خدا بد نده !

 - وسط سرم یک جوش زده بود، جوش چرکی ... .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، عزیز نسین ، رضا همراه ، قلقلک ، داستان کوتاه خارجی ،

یکشنبه 30 فروردین 1388

گربه زیر باران (ارنست همینگوی)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،ارنست همینگوی ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

گربه زیر باران

نویسنده: ارنست همینگوی

برگردان: احمد گلشیری

                                        نگاره ای از چهره ی نویسنده

تنها دو آمریکایی در هتل بودند. هیچ‌کدام از آدم‌هایی را که توی پلکان، در سر راه خود به اتاق‌شان یا موقع برگشتن از آن، می‌دیدند نمی‌شناختند. اتاق‌شان در طبقۀ دوم رو به دریا بود. اتاق در عین حال رو به باغ ملی و بنای یادبود جنگ قرار داشت. توی باغ ملی نخل‌های بلند و نیمکت‌های سبز دیده می‌شد. هوا که خوب بود همیشه یک با سه‌پایه‌اش در آنجا حضور داشت. نقاش‌ها از نحوه‌ای که نخل‌ها قد کشیده بودند و از رنگ‌های براق هتل‌های رو به باغ ملی و دریا خوش‌شان می‌آمد. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، ارنست همینگوی ، احمد گلشیری ، داستان کوتاه خارجی ،

شمار برگه ها (جستارهای دیگر را در این برگه ها بیابید): 12 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...
Share |