تبلیغات
داستان کوتاه ..... ..... ..... ..... ..... ..... ..... داستان کوتاه
یکشنبه 25 مهر 1389

لانه (فرانتس کافکا) - بخش نخست

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،مسعود رجب نیا ،فرانتس کافکا ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

لانه
نویسنده: فرانتس کافکا
برگردان: مسعود رجب نیا



بخش نخست
(به دلیل حجیم بودن داستان در سه بخش نگاشته شده است)


    ساختمان لانه‌ام را به پایان رسانده‌ام و به نظر می‌رسد که کارم با موفقیت توأم بوده است. از بیرون فقط سوراخ بزرگی دیده می‌شود، اما این سوراخ به هیچ جا نمی‌رسد برای این‌که وقتی چند گامی در آن بروید به یک صخرة محکم طبیعی می‌رسید؛ من هیچ ادعا نمی‌کنم که این خدعه را عمداَ ترتیب داده‌ام این نیز یکی از کارهای ساختمانی متعدد و بیهوده من است که فقط در پایان کار مصلحت دیدم زیرا به حال خود بگذارم و با خاک پر کنم. درست است که بعضی از خدعه‌ها که بسیار زیرکانه ترتیب داده شده اند خود به خود دچار شکست می‌شوند، من به این امر بهتر از هر کس واقفم وهمین جلب‌نظر کردن یا به وسیلة این سوراخ به طوری‌که طرف پی ببرد در این پیرامون چیزی جستنی هست خود متضمن خطراتی است اما اگر تصور کنید که من ترسو هستم یا این‌که لانه‌ام را برای گریز از خطر می‌سازم مرا درست نشناخته‌اید. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، فرانتس کافکا ، Franz Kafka ، مسعود رجب نیا ، وب گاه دیباچه ، دیوار چین ، لانه ، داستان کوتاه خارجی ،

یکشنبه 25 مهر 1389

لانه (فرانتس کافکا) - بخش دوم

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،فرانتس کافکا ،مسعود رجب نیا ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

لانه
نویسنده: فرانتس کافکا
برگردان: مسعود رجب نیا

بخش دوم
(پیش از این، بخش نخست را بخوانید)


    ..... این تصور گاهی چنان مرا تحت تأثیر قرار داده است که به اندیشة کودکانة بازنگشتن به لانه و اقامت  دائمی در مدخل آن و نگهبانی آن و نگاه خیرة دائمی به آن افتاده‌ام و در این امور لذت و خوشی دل خویش را جسته‌ام که اگر توی لانه بودم چقدر محفوظ بودم. بله آدم از خواب‌های خوش کودکانه زود بیدار می‌شود. این حفاظی که من از بیرون بدان می‌نگرم تا چه مقدار واقعیت دارد؟ آیا جرأت دارم که خطری را که توی لانه هست بر اساس مشاهدات خودم از بیرون بسنجم؟ .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، فرانتس کافکا ، Franz Kafka ، مسعود رجب نیا ، وب گاه دیباچه ، دیوار چین ، لانه ، داستان کوتاه خارجی ،

یکشنبه 25 مهر 1389

لانه (فرانتس کافکا) - بخش سوم

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،فرانتس کافکا ،مسعود رجب نیا ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

لانه
نویسنده: فرانتس کافکا
برگردان: مسعود رجب نیا

بخش سوم
(پیش از این، بخش دوم را بخوانید)


    ..... این طرح جدید هم مرا جلب می‌کند و هم نومید می‌سازد . در این‌جا هیچ مانعی به نظر نمی‌رسد اقلاَ من که هیچ مانعی بر سر راهم نمی‌بینم، فقط باید به هدفم برسم. اما با همة این اوصاف در ته دل امیدی به رسیدن به آن ندارم . به قدری ایمانم در این باره سست است که از خطراتی که ممکن است در صورت رسیدن به هدف پیش آید هیچ باک ندارم . حتی هیچ تصور فاجعة عظیمی را نمی‌کنم . به راستی به نظرم چنین می‌رسد که از همان ابتدای شنیدن صدا به فکر ایجاد چنین گودال مرتب و منظمی افتادم و اما هنوز دست به ایجاد آن نزده‌ام، برای آن‌که اعتمادی به آن ندارم . .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، فرانتس کافکا ، Franz Kafka ، مسعود رجب نیا ، وب گاه دیباچه ، دیوار چین ، لانه ، داستان کوتاه خارجی ،

یکشنبه 25 مهر 1389

بعد از ظهر آخر پاییز (صادق چوبک)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،صادق چوبک ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بعد از ظهر آخر پاییز
نویسنده: صادق چوبک



     آفتاب بی‌گرمی و بخار بعد از ظهر پاییز بطور مایل از پشت شیشه‌های در، روی میز و نیمکت‌های زرد رنگ خط‌‌مخالی کلاس و لباس‌های خشن خاکستری شاگردها می‌تابید و حتی عرضه آن را نداشت که از سوز باد سردی که تک‌وتوک برگ‌های زغفرانی چنارهای خیابان و باغ بزرگ همسایه را از گل درخت می‌کند و در هوا پخش و پرا می‌کرد، اندکی بکاهد.
     شاگردها با صورت ترس آلود و کتک خورده شق و رق، ردیف پشت سر هم نشسته بودند و با چشمان وق زده و منتظر خودشان به معلم نگاه می‌کردند. ساختمان قیافه‌ها ناتمام بود و مثل این بود که هنوز دست‌کاری خالق را لازم داشتند تا تمام بشوند و مثل قیافه پدران‌شان گردند.
.....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، صادق چوبک ، خیمه شب بازی ، وب گاه دیباچه ، بعد از ظهر آخر پاییز ، داستان کوتاه فارسی ، داستان کوتاه ایرانی ،

پنجشنبه 22 مهر 1389

دوشس و جواهرفروش (آدلاین ویرجینیا وولف)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،آدلاین ویرجینیا وولف ،فرزانه قوجلو ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

دوشس و جواهرفروش
نویسنده: آدلاین ویرجینیا وولف
برگردان: فرزانه قوجلو



    الیوربیكن در بالای خانه ای مشرف به گرین پارك زندگی می‌كرد. او آپارتمانی داشت؛ صندلی‌ها كه پنهانشان كرده بودند، در زوایایی مناسب قرار داشتند. كاناپه‌ها كه روكی برودری دوزی شده داشتند، درگاه پنجره‌ها را پر كرده بودند. پنجره‌ها، سه پنجره ی بلند، اطلس پر نقش و نگار و تور تمیز را تمام و كمال به نمایش می‌گذاشتند. قفسه ی چوب ماهون زیر بار براندی‌ها، ویسكی‌ها و لیكورهای اصل شكم داده بود. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، آدلاین ویرجینیا وولف ، Adeline Virginia Woolf ، فرزانه قوجلو ، بانو در آینه ، تارنمای دیباچه ، داستان کوتاه خارجی ، دوشس و جواهرفروش ،

سه شنبه 20 مهر 1389

بدزخم (اعظم ایرانشاهی)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،داستانک ،اعظم ایرانشاهی ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

بدزخم
نویسنده: اعظم ایرانشاهی


    دکتر می گوید دهانت را باز کن. می گوید این طوری نه، گنده باز کن! باید دندان عقلت را بکشی. به این فکر می کنم که تو، چقدر شبیه بودی به این دندان عقلی که دکتر می گوید. پوسیدگی نداشتی ولی سیستم من را ریخته بودی به هم و جای بقیه را تنگ کرده بودی
    دندانم مقاومت می کند، لثه ام هم. نمی خواهند از هم جدا شوند، بعد این همه سال ریشه دواندن و همسایه بازی... . .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، داستانک ، اعظم ایرانشاهی ، خردنامه همشهری ، همشهری ، بدزخم ، داستان کوتاه فارسی ، داستان کوتاه ایرانی ،

سه شنبه 20 مهر 1389

حسابدار (علی به پژوه)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،داستانک ،علی به پژوه ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

حسابدار
نویسنده: علی به پژوه


    دیگر برای حساب کردن چیزی برایش باقی نمانده بود؛ جز گلوله های تفنگش که سه تا بود و یکی اش هم کار را راه می انداخت.


برگرفته از: خردنامه همشهری - ویژه نامه داستان - همشهری داستان (کتاب هشتم) - خردادماه 1389

حروف‌چین: ام اچ پی



برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، داستانک ، علی به پژوه ، خردنامه همشهری ، همشهری ، حسابدار ، داستان کوتاه فارسی ، داستان کوتاه ایرانی ،

سه شنبه 30 شهریور 1389

آدلاین ویرجینیا وولف (پارک کیو)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،لیلا صمدی ،آدلاین ویرجینیا وولف ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

پارک کیو
نویسنده: آدلاین ویرجینیا وولف
برگردان: لیلا صمدی



    درمیان باغچه‌ی بیضی شکل، شاید یک‌صد ساقه‌ی باریک گل روییده بود که در نیمه‌راه‌شان به بالا، در برگ‌های قلب یا زبان‌شکل گسترده می‌شدند و در نوک، گلبرگ‌های سرخ، آبی یا زرد، با لکه‌های رنگی افراشته می شدند، و از روشنایی سرخ، آبی یا زرد دهانه، پرتو مستقیمی ساطع می‌شد که انگار با گرد طلا زبر و در انتها اندکی پخش شده بود. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، آدلاین ویرجینیا وولف ، Adeline Virginia Woolf ، لیلا صمدی ، تارنمای کازرون ، داستان کوتاه خارجی ، پارک کیو ،

سه شنبه 12 مرداد 1389

آنیوتا (آنتون پاولوویچ چخوف)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه بیگانه زبان ،آنتون پاولوویچ چخوف ،احمد گلشیری ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

آنیوتا
نویسنده: آنتون پاولوویچ چخوف
برگردان: احمد گلشیری



  استپان‌ كلوچكف‌، دانشجوی‌ سال‌ سوم‌، توی‌ ارزان‌ترین‌ اتاق‌ یك‌مجتمع‌ بزرگ‌ آپارتمانی‌ مبله‌ می‌رفت‌ و می‌آمد و سرگرم‌ حاضر كردن‌درس‌ آناتومی‌ بود. دهانش‌ خشك‌ شده‌ بود و پیشانی‌اش‌ از فرط تلاش‌بی‌وقفه‌ برای‌ به‌ خاطر سپردن‌ مطالب‌ به‌ عرق‌ افتاده‌ بود.
   هم‌اتاقش‌، آنیوتا، دختری‌ بیست‌ و پنج‌ساله‌، سبزه‌، ریزاندام‌،لاغر، رنگپریده‌ با چشمان‌ خاكستری‌ روشن‌، جلو پنجره‌ای‌ نشسته‌ بودكه‌ شیشه‌هایش‌ را نقش‌ و نگار شبنم‌های‌ یخزده‌ پوشانده‌ بود. پشتش‌را خم‌ كرده‌ بود و با نخ‌ قرمز یقه‌ پیراهن‌ مردی‌ را برودری‌دوزی‌می‌كرد. در كارش‌ عجله‌ای‌ نشان‌ نمی‌داد. ساعت‌ دیواری‌ راهروخواب‌آلود دو ضربه‌ نواخت‌. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه بیگانه زبان ، آنتون پاولوویچ چخوف ، Anton Pavlovich Chekhov ، احمد گلشیری ، تارنمای جن و پری ، داستان کوتاه خارجی ، آنیوتا ،

پنجشنبه 17 تیر 1389

ایستگاه (زهره تمیم داری)

   پدید آورنده جستار: M M M    وابسته به جستار :داستان کوتاه پارسی زبان ،داستانک ،زهره تمیم داری ،

فرستادن به کلوب فرستادن به 100 درجه کلوب دات کام این جستار را به بالاترین بفرستید: Balatarin

ایستگاه

نویسنده: زهره تمیم داری


   خیلی خوشحال شدم وقتی رسیدم ایستگاه و دسته گل رز صورتی را جلوی صورتش دیدم. عشق باید کلاسیک باشد. با آداب و رسوم کامل این را خودم چند بار به اش گفته بودم.

    من دستکش تور داشتم و او یک کت و شلوار فاستونی با یک گل کوچک روی سنجاق کراوات. .....


دنباله ی داستان

برچسب ها: داستان کوتاه پارسی زبان ، داستانک ، زهره تمیم داری ، خردنامه همشهری ، همشهری ، داستان کوتاه فارسی ، داستان کوتاه ایرانی ،

شمار برگه ها (جستارهای دیگر را در این برگه ها بیابید): 12 1 2 3 4 5 6 7 ...
Share |